تبليغاتX
مرزهای فضا زمان
آرشیو روزانه
( سه شنبه 87/5/29 )

نمی دونم این ماه چرا اینقدر زود گذشت درست مثل یک چشم به هم زدن بودبه هر حال زمان هیچ وقت منتظر نمی مونه که شما خودتونو به اون برسونید بلکه شما باید خودتون رو با زمان هماهنگ کنید....المپیک هم کم کم داره تموم میشه این فلپس که 8 مدال طالا گرفته فوق العادست تصور کنید 8 مدال طلا برای یک نفر در حالی که بعضی از کشور ها مثل ایران حتی یک مدال طلا هم نگرفتند



( دوشنبه 87/5/7 )

2 هفته ای بود استراحت می کردم چند تا عروسی هم دعوت بودم......جاتون خالی....وبلاگ هم که حسابی گرد و خاک گرفته باید زوردتر آپ کنم.....این قطعی برق اونم 4 ساعت در روز حسابی اعصابم رو بهم ریخته...دیروز تو تاکسی نشسته بودم که از رادیو شنیدم که می گفت:دولت بلژیک تمام گدایان نوازنده را موظف کرده تا در کلاس های آموزش موسیقی شرکت کنند!!


( پنجشنبه 87/4/13 )

بالاخره امتحانات تموم شد. این قدر کار تو ذهنم هست که نمی دونم کداوم رو انجام بدم ولی باید زود بجنبم چون وقت زیادی هم نیست و زمان مثل برق و باد میگذره منتظر نمیشه تا تو خودت رو برسونی.وبلاگ رو در اولین فرصت اپ می کنم



( شنبه 87/3/25)

امروز امتحان حالت جامد دادم بد نبود بعد از یه گپ با دوستان و یک کم استراحت باید درس بخونم ....دو روز دیکه امتحان هسته ای دارم خدا کمک کنه



(سه شنبه 86/7/10)

چند روز بود که درگیر انتخاب واحد و حذف اضافه و..... بودم به همین خاطر نتوستم وبلاگ رو آپ کنم این ترم درسهام خیلی سنگینه اما به کمک خدا سعی می کنم نوشتن وبلاگ رو هم بطور مرتب ادامه بدم امشب شب قدر و روز شهادت حضرت علی هست لطفا تو دعاهاتون منو هم یاد کنید من هم برای همه دعا می کنم 


( جمعه 86/6/2 )

دو روزه سرم شلوغه... مرداد هم تموم شد وارد شهریور شدیم سری آ هم از فردا شروع میشه.......چند روز پیش نمره درس مکانیک 1و2 را دادند هنوز بگذریم که بعد از دوماه استاد گرامی زحمت کشیدند و نمره ها رو دادند.وضعه نمره ها واقعا افتضاح بود خیلی ها افتاده بودند سوالات امتحان واقعا سخت بود خیلی از دوستان که خوب خونده بودند نتیجه لازم رو نگرفتند نمی دونم چرا کسی برای زحمت دانشجو ارزش قائل نیست؟؟؟


(پنجشنبه 86/5/18 )
چند روزی هست که رو قالب وبلاگ کار می کنم سایت های انگلیسی رو هم به لینک ها اضافه کردم و البته یک نظ سنجی جالب هم تو وبلاگ گذاشتم حتما شر کت کنید(هریک از دانشمندان ذکر شده انقلابی تو فیزیک بر پا کرده اند) .....روی یک مقاله هم کار می کنم...به امید خدا تا چند روز دیگه میگذارمش تو وبلاگ...احساس می کنم روزها تکراری شده....کار زیاد هست نمیشه به همشون رسید ولی همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت هست


(چهار شنبه86/5/10)
امروز داشتم مجله نجوم رو می خوندم متوجه تبلیغ یک شرکت که مجری پرو÷های نجومی بود شدم که در آن شهرهایی که رصدخانه توسط این شرکت احداث شده بود با عکس مشخص یود از شهرهایی بزرگ که بگذریم اسم بعضی از شهرهای کوچیک هم به چشم می خورد اما خبری از ارومیه نبود.... واقعا چرا باید شهری مثل ارومیه یک رصد خانه نداشته باشه؟؟؟؟ در ضمن تو دانشگاه ارومیه تو این 5 ترمی که من فیزیک می خونم حتی یک کنفرانس یا سمینار در مورد فیزیک برگزار نشده(کلا تو سایر رشته ها هم وضع اینطوریه) وضعیت آزمایشگاهها هم افتضاحه!!!!!! خیلی از دانشگاهها وضع متفاوتی دارند چرا باید اینطور باشه؟؟؟




( شنبه 6/5/۸6)

سلام بعد از مدتها یعنی درست 1 سال و 1 روز دارم یه روزانه جدید می نویسم(خسته نباشی آقا وحید) تازه برای روزانه ها آرشیو درست کردم تا حجم وبلاگ کمتر بشه وقتی که داشتم روزانه های قبلی رو می خوندم خیلی حال می کردم چوم مثل اینکه درست همون خاطرات از ذهن آدم می گذره پس نتیجه اخلاقی موضوع اینه که خاطره نویسی خوب چیزیه



( پنجشنبه5/5/۸5)
امروز خیلی خوشحالم دادگاه ایتالیا رای نهایی رو صادر کرد اسکودتوفصل قبل به اینتر رسید.یونتووس هم به سزای کارش رسید و به سریBرفت




( یکشنبه 10/2/۸5)
شما ممکنه یه کار غلط رو برای مدتها انجام بدین.....بعدش سعی می کنید که اون متوفق کنید و از همه کمک می خواهید کتاب می خونید و......تا مشکل رو حل کنید ....اما راه حل اینه که فقط و فقط چند لحظه با خودتون فکر کنید اگه کار با عقل شما سازگار هست انجام بدین اگر نه انجام ندین.


)جمعه 8/2/۸5)
همینالان که دارم می نویسم با خودم فکر می کنم که از اول ترم چیکار کردم .....بعدش به این نتیجه رسیدم هر کاری کردم به جز درس خوندن !!!!!!!!!!!!.......بالاخره این اخبار 20:30 هم به یه دردی خورد و تو قسمت فن آوری اطلاعات یه سایت خیلی خوب معرفی کرده یه کتابخانه با کلی کتاب خوب و رایگان در زمینه های مختلف آدرسش اینه
سایت قفسه






( چهار شنبه 6/2/۸5)


دیشب مراسم بزرگداشت شاملو بگذار شد ....شاعری که متاسفانه برای چندمین بار قبرش تخریب شده .....من و دکتر سینا(ایشون قبلا به اشتباه معلم خطاب شده بود) و دکتر صائب به همراه مهندس علی(ایشون در حال ارائه پایان نامه دکتراشون هستند)پای ثابت این مراسم بودیم .......حرفهای آقای رضوانفر دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه واقعا جالب زیبا و تامل برانگیز بود که با تشویق بی امان حاضران همراه شد.....متاسفانه دانشجویان در هنگام اجرای تئاتر فرهنگ غنی خود را نشان دادند واقعا متاسفم وقتی جامعه ای قشر به اصطلاح فرهیختش اینطور باشند وای به حال توده مردم....قبل ار رفتن به مراسم من و دوستان ذکر شده در بالا یک بحث مفصل کردیم و تازه به این نتیجه رسیدیم که مشترکات زیادی با هم داریم یا به قول خودمون یه چیزایی داریم






( دو شنبه 4/2/۸5)


امروز از اون روزایی بود که پشت کامپیوتر(ببخشید رایانه) نشستم و این قدر کار زیاد بود که گیج شدم و هی با ماوس کلیک می کردم و از این جا به اونجا.... آخرشهم وقت گذشت و من گذشت اونو احساس نکردم....مثل این که من و صائب و علی و سینا (آقای معلم!!!!!!) تعهد اخلاقی دادیم که همیشه بعد از دانشگاه مدتی پلاس باشیم ....بابا عزیز من برید درستون رو بخونید کی میدونه شاید شما هم یه چیزی شدین.....




( پنج شنبه 31/1/۸5)

یه فیلم کمدی دیدم خیلی باحال بود حسابی خندم این روزها خیلی با کامپیوتر کار می کنم از این همه درس فقط مکانیک تحلییل رو خوندم اونم ناقض خدا به دادم برسه کی می خواد این همه درسو بخونه !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟






( چهار شنبه 30/1/۸5)


امروز یک حادثه خیلی دردناک رخ داد یک نفر با موتور تصادف کرد و متاسفانه مرد.......... جای تاسفه که اورژانس 45 دقیقه بعد رسید .....پلیس هم 2 ساعت بعد رسید واقعا چرا واقعا چرا اینقدر بی توجهی میکنند!!!!!!!؟؟؟






( سه شنبه 29/1/۸5)


دیروز با دوستان رفتیم سینما فیلم چهارشنبه سوری رو دیدیدم...فیلم خوبی بود و رو خوب جاهایی انگشت گذاشته بود....تحلیل فیلم باعث شد دو ساعت پیاده روی و بحث کنیم البته به جاهایی هم رسیدیم..... امروز کمی زودتر از دانشگاه اومدیم صائب ماشین آورده بود من و سینا و صائب کل ارومیه رو گشتیم خیلی حال داد جاتون خالی....






( سه شنبه 15/1/۸5)


دیروز نتونستم برم دانشگاه چون تو آخر تعطیلات مریض شدم حتی سیزده بدر رو از دست دادم خلاصه باید چند روزی استراحت کنم سلامتی واقعا نعمت بزرگیه که تا از دست ندیم قدرشو نمیدونیم امیدوارم همه تو سال جدید سلامت باشند انشاالله.نمیدونم واقعا زود گذشت یا من گذر زمان رو احساس نکردم خلاصه زیاد خوش نگذشت .....جز 20 روز علافی و خوردن آجیل و شیرینی و میوه و دیدن چند فیلم و سریال خوب و مسابقه مردان آهنین چیز خاصی نبود البته بد هم نبود ....به نظر من هر روزی که آدم سلامت باشه و کار مثبتی رو انجام داده باشه وشاد باشه و دلها رو شاد کنه اون روز عید هست ......امروز اینتر با ویا رئال تو لیگ قهرمانان بازی داره امیدوارم اینتر ببره و صعود کنه .......سعی می کنم در اولین فرصت آپ کنم .....فراموش نکنید روز رو خوشید میسازه روزگار رو شما ...پس روزگار رو خوب بسازید.






( یکشنبه 28/12/۸۴)


امروز رفته بودم بیرون.....وای این همه جمعیت خیابان ها پر آدم بود مغازه ها پر آدم ....همه منتظر اومدن سال جدید هستند....دیروز بی بی سی اعلام کرد گنجی آزاد شده مثل اینکه توهم زدم شدید.... امیدوارم سال پر باری پیش رو داشته باشید و تعطیلات خوش بگذره .....سال نو مبارک.






( چهارشنبه 24/12/۸۴)


دیروز چهارشنبه سوری بود.......با سینا و صائب رفتیم بیرون(خیابان خیام) وای چه حالی داد جاتون خالی کلی خندیدیم و حال کردیم(دیگه بماند چرا؟؟؟) ....مثل همیشه پلیس ضد شورش با تجهیزات کامل حی و حاضر و بود باورم نمیشد ولی به 12 تیر هم گیر می دادن ......(علامت تعجب یاهو)...بعد از برگشتن تو محله هم یه صفایی کردیم ......اینتر با آاکس بازی داشت بازی رو برد و صعود کرد......بهتر از این نمیشه.






( پنج شنبه 18/12/۸۴)


چند وقته غرق در افکارم هستم.به همه چیز فکر می کنم ولی به هیچ چیز فکر نمی کنم.می خوام عوض شوم ولی نمی دونم چطوری........برای عوض شدن باید عقاید و عادتهام آغاز کنم کاری که بیش از 1 سال هست که می خوام انجام بدم ولی نمیشه.....عادتها مانند تارهای عنکبوت هستند که در ابتدا سست و ناپایدار هستند ولی کم کم محکم و استوار میشند .......تنها نکته مثبت اینه که دیگه نسبت به هیچ کس دل بستگی ندارم.امیدوارم بتونم خودمو اصلاح کنم ...اصلا نمی تونم درس بخونم علتشو نمدونم ......امروز 9 مارس هست........ 9 مارس 1908 یک عشق واقعی متولد شد عشقی به اسم اینتر ...... امیدوارم اینتر قهرمان لیگ قهرمانان بشهTIAMO .... آلبوم 2001 رافت الرومان(خواننده ترک)رو گوش میدم کمی آرومم می کنه.






( پنج شنبه 27/11/۸۴)


سعی می کنم تو اولین فرصت آپ کنم ولی نمی دونم چرا اینقدر بی حوصله و بی برنامه شدم.اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم حتی اینترنت...البته سعی می کنم بهتر بشم.اینقدر بی کار شدم که فقط گیم (فوتبال)بازی می کنم خودمو با گیم مشغول کردم از صبح تا شب ولی گیم هم حال نمی ده.همه چیز یکنواخت و تکراری شده نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟ از این وضع اصلا خوشم نمی یاد ولی نمی دونم چطور وضع موجود رو تغییر بدم ؟؟؟؟کسی راهی سراغ داره بگه ...ترم جدید هم شروع شده من هنوز تو خواب زمستانیم این وضع هر ترم تکرار میشه .......امیدوارم از خواب بیدار بشم.






( یک شنبه 16/11/۸۴)


امروز روز انتخاب واحد بود.من نمی خندیدم(البته ظاهرا می خندیدم) چون کسی که دوست دارم نمی خندید.امیدوارم اون بخنده تا من هم بخندم.






( شنبه 15/11/۸۴)


دو روز بود مریض بودم.امروز کمی بهترم.اما نه به اندازه ای که بتونم برم دانشگاه در ضمن حدود 40 سانتی متر برف باریده فکر کنم 10 سال بود که اینطوری برف نبارییده بود!!!!!!.سعی می کنم آپ کنم.






( پنج شنبه 13/11/۸۴)


فرا رسیدن ماه محرم پیروزی خون بر شمشیر رو تسلیت میگم. امروز واقعا روز خوبی بود دارم.احساس خیلی خوبی دارم.یه حس خوب یک تفکر جدید که مدتی هست دوباره در وجود من دمیده شده.خدایا ازت متشکرم. امیدوارم بتونم یه فرد مفید در جامعه تبدیل بشم چیزی که همیشه آرزوشو داشتم.به امید آن روز.






( چهارشنبه 12/11/۸۴)


دو هفته با اینکه امتحانها تموم شده بود هر روز کارمون شده بود که بریم جلو اتاق استادها و منتظر نمره ها باشیم.بعضی ها شون تا می تونستند ما رو اذیت کردند و هیچ اعتنایی به مان نمی کردند.اگه استاد ها _ قشر به اطلاح رو شنفکر _اینطوری باشند دیگه از مردم عادی چه انتظاری میشه داشت.به هر حال امتحان ها گذشت و اگه خدا کمک نمی کرد مشروطیت رو شاخم بود.امیدوارم از این ترم درس بگیرم ودیگه در س ها رو تلنبار نکنم.همین حالا که دارم این نوشته رو می نویسم(ساعت 3 ظهر) یکی ترقه انداخت.و همه رو از خواب بیدار کرد.با اینکه یک ماه تا چهارشنبه سوری مونده ولی خیلی ها از همین حالا شروع کردند به سلب آسایش از مردم........متاسفم بی فرهنگی در کارهای ما موج می زنه .






( چهارشنبه 16/9/۸۴)


حادثه دیروز سقوط هواپیما واقعا دردناک بود به همه خانواده های قربانیان این حادثه تسلیت میگم...امروز 16 آذر روز دانشجو بود........واقعا جو دانشگاه جالب بود مخصوصا یه کاریکاتور خیلی زیبا و یه بیانیه از طرف انجمن اسلامی ........ولی دیدن یک عکس منو به گذشته برگرداند به سال 78 و با توضیحی که دوستم صائب درباره اون داد واقعا ناراحت شدم خیلی ....راستی آهنگ یار دبستانی من هم به گوش می رسید .....یار دبستانی من با منو همراه منی..........






( دوشنبه 14/9/۸۴)


دیروز امتحان دادم.اگه با سینا صائب و محمد مسیر دانشکده تا شهر چایی رو پیاده نمی رفتیم مغزم منفجر میشد.وای هفته بعد هم امتحان دارم.امیدوارم سوالهای استاد عبادیان بهتر باشه باید اون یکی وبلاگ رو آپ کنم .و یه مطلب هم از اینشتین آماده کنم چقدر کار.......






( پنج شنبه ۷/۷/۸۴)


باور کنید سرم حسابی شلوغه چند روز که مسافرت بودم.بعدش هم که دانشگاه شروع شده و استادهای ما هم تا می تونن درس میدن تازه باید وبلاگ دیگم رو هم آپ کنم در ضمن باید قالب وبلاگ رو عوض می کردم همین مسائل باعث شده که دیر آپ کنم اما منتظر زندگی نامه اساسی از نابغه قرن بیستم یعنی آلبرت اینشتین باشین سعی می کنم واسه نوشتنش سنگ تموم بزارم تا شما واقعا بدونین اینشتین کی بود فعلا هم که کتاب رنجهای اینشتین رو مطالعه می کنم تا ۵-۶ روز منتظر باشین آخه درسم هم باید بخونم






(شنبه ۱۹/۶/۸۴)
امروز واسه ثبت نام رفتم دانشگاه چه زور گذشت مثل اینکه همین دیروز بود امتحانات پایان ترم رو می دادیم..دوستان من نمی دونم شما چقدر به شانس اعتقاد دارین ولی من این روزها پشت سر هم بد شانسی میارم نمی دونم چرا؟




2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 15:57  توسط وحید   |