سلام دوستان عزیز

 

 

امروز می خوام کمی متفاوت بنویسم.راستش خیلی وقت بود می خواستم در مورد بیل گیتس بنویسم اما نمی شد.امروز مطلبی بسیار جالب و عجیب آماده کردم امیدوارم خوشتون بیاد. چهارم ابتدایی می خوندم با کامپیوتر آشنا شدم و در دوره راهنمایی عاشق کامپیوتر.از همون زمان با سیستم عامل دوست داشتنی داس و اسم بیل آشنا شدم.بله بیل گیتس ثروتمند ترین و موفقترین فرد جهان طارحی کننده سیستم عامل داس ویندوز و ......خیلی تعجب کردم اون چطور به این همه موفقیت رسیده.......اما بعد که فکر کردم دیدم نه اصلا عجیب نیست کسی که در 13 سالگی(در سال 1968)اولین برنامه خودش رو می نویسد. و زماني که فقط 19 سال دارد مايکروسافت را مديريت می کند و  بقدري کار می کرد که حتي گاهي چند روز محل کار خود را ترک نمي کرد و به همراه کارمندان خود بسختي برروي پروژه هاي مختلف و سفارش مشتريان کار ميکرد. باید هم به چنین موفقیتی دست بیابد چنانچه وقتی مصاحبه نفر اول کنکور رو در سال 82 می خوندم او گفت وقتی خبر دادند که نفر اول شدم همه تعجب کردند ولی من نه!!!؟؟؟؟

 

 

                                     نتیجه اخلاقی موضوع:

 

                      موفقیت تصادفی نیست.

    

 

 

1- بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درامد داره، يعني 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال!

 

 2 – اگر 1000 دلار از دست وي بر زمين بيوفته به خودش اين دردسر رو نميده كه برش داره، چون در 4 ثانيه اي كه برداشتنش طول ميكشه، اين پول عايدش شده!

 

3 – آمريكا در حدود 62/5 هزار ميليارد دلار بدهي داره و بيل گيتس به تنهايي ميتونه ظرف 10 سال تمام بدهي آمريكا را بازپرداخت كنه!

 

 4 – او ميتونه نفري 15 دلار به همه جمعيت جهان بده و باز هم 5 ميليون دلار در جيبش باقي خواهد ماند!

 

5 – اگر مایکل جردن يعني گرانترين ورزشكار آمريكايي هيچ غذا و آبي نخوره و همه 30 ميليون دلار درامد سالانه اش رو پس انداز كنه، 227 سال طول خواهد كشيد تا به ثروتمندي بيل گيتس بشه!

 

 6 – اگر بيل گيتس رو به صورت يك كشور تصور كنيم، 37 مين كشور ثروتمند جهان ميشه! يا به تنهايي درامدي برابر سيزدهمين كمپاني عظيم آمريكايي خواهد داشت، حتي بيشتر از آي بي ام!

 

 7 – اگر همه ثروت بيل گيتس رو تبديل به يك دلاري كنيم ، ميشه جاده اي از ماه تا زمين باهاش كشيد كه 14 بار رفته و برگشته! ولي ساخت اين جاده، 1400 سال طول خواهد كشيد و 713  بوئینگ 747 بايد براي جابجايي اين پول‌ها پرواز كنند.

 

8 – بيل گيتش امسال 40 ساله ميشه. اگر فرض رو بر اين بگيريم كه هنوز 35 سال ديگه هم زنده خواهد بود، ميتونه روزي 78/6 ميليون دلار خرج كنه قبل از اينكه به بهشت بره!

 

 9 – اما!!! اگر كاربران ویندوز هاي مايكروسافت بتونن بابت هرباري كه كامپيوترشون هنگ ميكنه، يك دلار از بيل گيتس خسارت بگيرن، وي تنها در 3 سال ورشكست خواهد شد!!

 

(ادامه مطلب:بیوگرافی کامل بیل گیتس)

 

 

در ادامه مطلب بسیار جالبی از فیلسوف نامی برتراند راسل  که تو وبلاگ دوستم علی دیدم میارم. امیدوارم خوشتون بیاد:

 

برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه‌ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق‌بشری نیست. چند قاعده‌ی ساده شما را اگر نه از همه‌ی خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمی‌دارد.

اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن می‌شود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو می‌توانست از این باور اشتباه که خانم‌ها دندان‌های کم‌تری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندان‌هایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر می‌کرد می‌داند. تصور کردن این که چیزی را می‌دانید در حالی که در حقیقت آن را نمی‌دانید، خطای مهلکی است که همه‌ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشت‌ها سوسک‌های سیاه را می‌خورند، چون به من این طور گفته‌اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره‌ی عادات خارپشت‌ها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت می‌برد، مرتکب چنین اظهار نظری نمی‌شوم. درهرحال، ارسطو کم‌تر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره‌ی تک‌شاخ‌ها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچ‌کدام‌شان حتا یک مورد از آن‌ها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره‌ی آن‌ها دست بردارد.
اغلب موضوعات از این ساده‌تر به بوته‌ی آزمایش درمی‌آیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روش‌هایی وجود دارد که می‌تواند شما را از تعصب خود‌تان باخبر کند. اگر عقیده‌ی مخالف شما را عصبانی می‌کند، نشانه‌ی آن است که شما ناخودآگاه می‌دانید که دلیل مناسبی برای آن‌چه فکر می‌کنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو می‌شود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دل‌سوزی می‌کنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرف‌ها در افکار شما تزلزل ایجاد کند. اغلب بحث‌های وحشیانه آن‌هایی هستند که طرفین درباره‌ی موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در خداشناسی به کار می‌رود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در خداشناسی تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی می‌برید که از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین‌کننده‌‌ای ندارید.

یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامون‌تان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سال‌های زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحد به سر بردم. فکر می‌کنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ‌نظرانه‌ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمی‌توانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاه‌هایی مخالف شما دارند. روزنامه‌‌‌های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه‌ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار می‌آیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آن‌ها همین‌طور به نظر می‌رسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمی‌توانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده‌ی نوعی احتیاط است.
برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه‌ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگو‌ی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیت‌های زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه‌آهن و کشتی‌های بخار و ماشین‌آلات را محکوم می‌کرد، او دوست می‌داشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثا کند. شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فناوری‌های جدید موافقند. اما اگر شما می‌خواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه‌ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور می‌داشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه می‌داد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی می‌گذارد.

نسبت به عقایدی که خودستایی شما را اغراق می‌کند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیت‌شان برتری ویژه‌ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید می‌توانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید می‌توانید پاسخ دهید که اکثر جنایت‌ها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل‌شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان می‌کند. همه‌ی ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده‌ایم که ملت ما برتر از سایر ملت‌هاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشی‌مان را به گونه‌ای تعریف می‌کنیم که ثابت کنیم ارزش‌های‌مان مهم‌ترین ارزش‌های ممکن هستند و معایب‌مان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول می‌پذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه‌ی بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمی‌توانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره‌ی کوچکی در گوشه‌ی کوچکی از این جهان است و همان‌طور که می‌دانیم در دیگر بخش‌های کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگی‌شان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره‌ی دریایی است.

 برگرفته از سایت حرف غریب